من زمستان زاده ام، از سوز می ترسانی ام؟

من زمستانم، بیا با من! بلای لعنتی!

 

لعنتی خسته ام از دوری و بی تاب شدن

پای دلگیر ترین خاطره ها آب شدن

 

دارد صدایت می زنم بشنو صدایم را

بیرون بکش از زندگی و مرگ، پایم را

 

حس کن مرا در آخرین سطر از تشنج هام،،،

حس کن مرا...

حس کن مرا

که مثل تو تنهام...