در گویشِ گیلکی، کلامی داریم که کتابی ‌ست چندین و چند جلدی، کلمه‌ای که من آن را مترادفِ درد میدانم: «تاسیان».

به غربتِ ناشی از دیدن جای خالیِ کسی که بودنش واجب است و لازم گویند،

 به حال درکِ جای خالیِ سفر کرده،

به دلتنگی،

به وقتی دست و دلت به هیچ کار، حتی نفس کشیدن نمی ‌رود،

به نفس بُریدگی ...

 

برای تو می نویسم که گم شده ای،

"تاسیان."