گه مال
می دانی چی جری ام می کند؟
که تو فقط زندگی گه مال دبیرستان را دیدی!
به اینجایش که من رسیدم نرسیدی.
گه مال هایش را تحمل کردی،
و بعد
خیلی ساده
-با یک بشکن-
مُردی.
نه دنیا تماما هم گه مال نیست عزیزکم.
چیزهای قشنگ هم فکر می کنم لا به لای گه ها موجود باشند.
من را ببخش اگر دیگر هر روز به تو فکر نمی کنم.
من را ببخش که دارم پاکت می کنم.
من را ببخش که به خاطرت همه چیز را سفید کردم. دفترچه خاطرات ها را جمع کردم. نوت های تبلت را سیو دیلیت کردم. هاردم را دسته بندی کردم. ورقه های هندسه را زیر جعبه ی خاطرات چپاندم.
من را ببخش اگر هنگام فولدر بندی هاردم، عکس های کوفت شده ی پارک ملت را باز نمی کنم و عامدانه از روی لبخند مرگ خشک شده ی گوشه ی چهره ات می پرم و صرفا تاریخشان می زنم.
من را ببخش که آن روز با همه شان عکس دو نفره گرفتم، ولی عکسم با تو و مونا شد سه نفره. شاید اشتباهی دل نشین بود.
من را ببخش اگر این روز ها جرئتی یافته ام و مردنت را برای اولین بار جلوی مادرم هجی کردم. که ف. د. مُرد!
من را ببخش اگر به جای فوت کردن یا مرحوم شدن، از لفظ مردن یا از بین رفتن بیشتر خوشم می آید. مرگ را هم محترمانه می کنند این ادم های لعنتی.
عزیزکم من را ببخش که به اینجایش رسیدم ولی تو نرسیدی.
من را ببخش که این روز ها چنگ می زنم و تلاش می کنم تا فراموشت کنم.
من را ببخش که به "می تونیم دوباره عکسای جذاب تر بگیریم" و "اره بابا هنوز کلی خاطره ی قشنگ قراره بسازیم" های غزال اعتقاد پیدا کرده ام.
من را ببخش فاطمه... من را خیلی ببخش که دوباره فهمیده ام بوی یاس را دوست دارم. ببخشم که استین بلند های رنگ شادم را می پوشم. ببخشم که با جیم پارسونز می رقصم و در رقص به تو فکر می کنم نه در اشک. و در میان خنده ها و کش و قوس های اندامم به لارجر دن لایفی فکر می کنم که تو خواهی بود. به وسعت زندگی ام.
های ببخشم که خواب هایم را بهتر از قبل کنترل می کنم.
من را ببخش.
سعی می کنم کمی به جایت زندگی کنم.
هدیه ی من به تویی که فقط گه مال هایش را دیدی.
نه اینجایش را!
له جی لی منس.
پ.ن. دیدی؟ ایران بعد از هواپیما، ناو سواحل جنوب را هم زد. تبریک به دالی ها. تبریک به پونه ها. یاران جدید در راهند. راستی من در کدامین ناو و هواپیما و قطار لعنتی خواهم بود؟
پ.ن. تر. و لاین زنانی که این شکلی شد. چون همه شان خودخواه بودند. و آهم، کل جهان را گرفت.
من دلم می خواهد.......