والاس و گرومیت
هیچ کس غیر تو والاس و گرومیت را نمی شناخت.
تلویزیون کارتون پخش می کند. خنده های والاس را که می بینم دنیا بر سرم اوار می شود. سال اخر قرن است و من تنها هستم. در درک مشابهت خنده های والاس و عرب مسافر تنهایم. در تقلید خنده ها با دو دندان جلو تنهایم. در شنیدن صدای زنگ سنجدی خنده ها، بی یاورم.
دفتر ورق خواهد خورد و دیگر هیچ کس نخواهد فهمید. این رازی است که در این قرن مدفون خواهد شد.
کاش ادم بزرگ ها قدری بیشتر کارتون های دقیانوس را می دیدند. دنیا فقط یک نفر که والاس و گرومیت را می فهمید به من داده بود، آن را هم خودش بی رحمانه گرفت.
به من بگو،
من درد والاس و گرومیت را در کدام چاه فریاد کنم؟
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۹/۱۰/۰۳ ساعت 13:16 توسط lord potter
|
من دلم می خواهد.......