گاهی بیشتر
هر شب دلتنگت هستم، بعضی شب ها بیشتر..
آهنگ ها اندوهم را مثل یک مرغ عزادار مرثیه سرایی می کنند، برخی هاشان عمیق تر...
دلم تنگ توست... گاهی تنگ تر.
کاش می شد اندوه را گریست.
کاش می شد دلتنگی را با اشک پیمانه زد.
کاش می شد شب های بی ستاره سر بر شانه های یکدیگر اشک می ریختیم.
کاش می شد، دست یکدیگر را سخت می فشردیم و به هم دلداری می دادیم:
"چیزی نیست عزیزم. درد ندارد. زندگی زیر و بالایش پوچ است."
ستاره ها... وهم درخشان سیاه چاله اند،
و وای بر احوال سیاه چاله ای مات و بی انتها.
خورشید را بگویید، "شب بی ستاره می فروشم، خریداری؟"
استاد به من گفت، چند روز برو دنبال هر کار که دوست داری.
او نمی دانست روح چه چیز را می طلبد... وگرنه هیچ وقت چنین چیزی نمی گفت.
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۹/۱۲/۱۷ ساعت 1:54 توسط lord potter
|
من دلم می خواهد.......