به اشتراک گذاری حس های خوب
من واقعا نمی دونم تا چه حد از این وبلاگ استقبال می کنید چون اصلا ردی ازتون نمی بینم این ورا.
اینم نمی دونم که با احتمال چند در هزار این پست من رو می بینید.
کلا هم نمی دونم اینایی که می نویسم واسه خودمه یا قراره خونده بشه یه زمانی.
حتی اینم نمی دونم که اصلا آیا حوصله وبلاگ خوندن رو دارین یا به زور من اومدین اینجا! :))
ولی خلاصه ی سخن اینه که من وبلاگ نوشتن رو خیلی دوست دارم و مادامی که تلگرام و واتس آپ و وایبر و مخلفاتهم رو ندارم ( و بدیهتا نمی خوام داشته باشم! :دی)، وقتم به نسبت شما خیلی آزاد تره برای اینجا نوشتن. ( و چه بسا خیلی بیشتر هم باش حال می کنم! :دی)
الآنم یه سری مطلب بود که دلم خواست به اشتراک بذارم باهاتون تو این دنیای قاراشمیش مجازی طور. دیدم همین یه کانال ارتباطی برام مونده. فلذا هم اکنون تق تق در حال فشردن انگشتان مبارک بر روی کیبورد می باشیم.
باشد که یکم از اون تلگرام کوفتی دل بکنین شما ها و گوشه ی چشمی به ما کنید! :|
خب. هدف چی بود؟
آهان.
اول اینکه به مناسبت پوکیدن لپ تاپم، فرصت فرخنده ی شخم زدن عکس ها و فیلم ها و فایل های شش سال پیش تا حالا در بین تعطیلات دو ترم دانشگا نصیبم شد. و چه سعادتی بالا تر از شخم زدن گذشته و له شدن زیر آوار خاطره ها؟
خواستم بگم دلم خیلی تنگ شد. تنگ بود تنگ تر شد. برای همه چی. برای گذشته ها.
اصلا خوبی عکسا واسه این نیست که باش پز بیایم تو اینستا یا اف بی یا حتی جلوی فک و فامیل و آشنا ها! واسه اینه که فراموش بشن و یهو مثل همچین موقعیتی بیان زیر دستت و بهت یادآوری کنن که : آره. ما یه زمانی گذشته ی تو بودیم!
و تو با خودت فکر کنی وااااو! من چه گذشته باحال و خفنی داشتم یه زمانی. و دلت تنگ بشه و تنگ بشه و تنگ بشه و تهش از این همه تنگی سوراخ بشه! :|
بگذریم. دل تنگتونم. فهمیدین دیگه. (که البته نصفتون نمی فهمید چون اینجا رو نمی خونید!!!)
موضوع بعد اینکه دانشگاه علی رغم همه ی جو عجیب غریبش و رفتارای عجیب غریب تر بقیه و دل تنگی ها و غربت ها و فلان ها و بهمان ها و بی سار ها خوبی هایی هم داشت هر چند بس اندک.
یکی از بهترین تجربیاتم تو این ترم دیدن دو تا کلیپ زیر بود که واقعا دلم می خواست تو این تجربه با هم شریک باشیم. شاید دیده باشینشون... مال سال 2013 هستن. ولی خب احتمالش می ره که مثل من شما هم برای اولین بار تا چند لحظه ی دیگه ببینیدشون و کلی روتون تاثیر بذاره. کلی دیدگاهتون رو عوض کنه نسبت به زندگی و این حرفا.
خلاصه اینکه شدیدا پیشنهاد و حتی خواهش می شه ببینیدش. من هر دو تاش رو سر کلاس زبان انگلیسی دانشگام دیدم. بهترین کلاس این ترمم در واقع.
یکی ش یه آهنگه که یه پسر بچه ی کوچولو می خونش و خب حرفی که برای گفتن داره از خیلی از آهنگایی که این روزا می شنویم ارزشش بیشتره.
یکی دیگه ش هم یه تد تاک هست. احتمالا با تد تاک ها آشنایی دارین دیگه. همونایی که خانوم افشار تو سال سوم درباره ش باهامون حرف زد. اگه هم ندارین به عنوان خلاصه برای خواننده هایی که یحتمل نمی دونن باید بگم که یه مدل نشستی هست که از آدم های موفق عصر حاضر دعوت می کنن تا بیان در مورد تجربیاتشون به صورت لایو و زنده با بقیه صحبت کنن. منم در همین حد می دونم درباره ش. :))
این تد تاکی که لینکش رو گذاشتم خیلی خاص هست. تو پرانتز همین بس که چند تا از بچه های کلاس باهاش زدن زیر گریه! برای همینه که علی رغم محدودیت هایی که سرعت اینترنتم برام ایجاد می کنه باید حتما به اشتراکش بذارم باهاتون. حداقلش اینه که برای ماهایی که اولین بار با هم دیدیمش خیلی خیلی موثر بود. یادمون انداخت که تو زندگی یه سری چیزهای خیلی مهم تری هم هست که شاید اپسیلون توجه هم بهش نکردیم تا الآن!
خلاصه این که ببینید تا از کفتون نرفته:
Tell Me Why - By Declan Galbraith#
متن انگلیسی آهنگ بالایی( همون لیریک خودمون!)#
راستی. گفتم قالب رو عوض کنین! نکردین. لذا به صورت کاملا استبداد وار سلیقه ی من رو پذیرا باشین. :))
راستی راستی. اگه خواستین نظرتون رو بگید بدونم.
راستی راستی راستی. شما ها ازین کلیپا ندارین احیانا بخواین با من به اشتراک بذارین؟! :|
راستی راستی راستی راستی هر گونه شباهت سخن ران تد تاک با خودم رو تکذیب می کنم. :)) من که اصلا جوزف نبودم زمانی. کیم هم که اصلا هیچ سنخیتی با من نداشته و نداره. :))) طرف هم همین طوری و خیلی اتفاقی مهندسی نرم افزار خونده! :|
:{
من دلم می خواهد.......